«خیبرشکن»
89/8/9 11:18 ع
خیبر یهود فتح شد... ! مگه سازمان ملل دژ مستحکم صهیونیست نیست؟ البته .... عجب خیبر شکن بود صحبتهای دکتر...
با ذوالفقار کلام ...با شمشیر دعای فرج درست در مقابل چشمان دجالهای روزگار ..همونهایی که کوچه به کوچه کشورهای اسلامی رو برای پیدا کردم منجی موعود شیعه گشتند و بدبختها .اقعا دنبال یه گروه تروریستی مخفی خستندکه میدونند بنا به اعتقاد شیعه فعلا مخفی و غایبند اما بیکار نیستن و دارن طرح و نقشه نابودی دجالها ور میریزن که یهو اعلام حضرو و ظهور کنند و قیام جهانی و دم و دشتگاه و شاخ دجال رو یهود خبیث رو بشکنند....
در برابر چشم دجال بری بگی آقای ما موعود ما مهدی ما که از نسل پیامبر خاتمه داره میااااد الیس الصبح بقریب؟
او که گفت" درود بر انسان صالح و انسان حقیقی و عاشق واقعی انسانها"....
انشاالله این سخنرانی بار دیگه دریچه آشنایی افکار و اذهان جهان با امام مهدی عج الله بوده و ضربه مهلک دیگه ای بر پیکره دجال و شیطان بزرگ و زمینه سازی وسیع و جهانی برای آمادگی انسانها برای زمینه سازی ظهور امام زمان عج الله تعالی فرجه باشد...
چرا که بعد از سی و دو سال از شروع نهضت جهانی اسلامی امام زمان عج دیگر باید بطور علنی در صحنها و مجامع سیاسی جهان در برابر دیده و گوش میلیاردها انسان مستضعف و دولتهای مستکبری که شکی در دجال بودن آنها و مبارزه طولانیشان برای به ارث بردن زمین و نابودی اسلام و شیعه و موعودش نیست، از امام زمان گفت .
معنای تز صدور انقلاب اسلامی به جهان همین بود...با منطق و بیان ..با این ذوالفقار خیبرشکن بیان رییس جمهوری اسلامی ایران..با این افشاگری زیرکانه و صادقانه از ریا و دروغ و اتسثمار و استکبر ورزی شیطان بزرگ ...با این رسواگری از ?? سپتامبر بزرگترین دستاویز حمله دجالها به کشورهای اسلامی و ایجاد پایگاه در قلب خاورمیانه چون میدانند موعود در خاورمیانه ظهور میکند آن گروهی که حقا هم در جستجویش هستند در یکی از کشورهای این منطقه منتظر امرند! منتظر یاورند و به زعم آنها مشغول طراحی بزرگترین عملیات جهانی هستند.
بنظرآنها مشغول عضوگیری نیروی نظامی و به باور ما ارتباط با دلها و قلبهای مردم مستضعف هستند...
ای خدای مهدی ..
ظهور این امام را نزدیک کن!
ای خدایی که خود منتظری و منتظران را دوست داری میلیونها انسان، دیگر واقعا مشتاق و منتظرند...
نه این رسالت اصلیی انقلاب ما که شکستن شاخ شیطان و عینی کردن آن بود و چنین رسواگری نیکویی، اکنون تحقق یافته چرا که نه هلوکاست دیگر اعتباری دارد و نه ?? سپتامبر چون این انقلاب قرار بود زمینه انقلاب جهانی امام عصر عج باشد و ....
چون نه با شمشیر ،که با اسم مهدی تو، این شمیم ظهور حق و زوال باطل در همه سرزمینهای دور و تحت ستم پیچید...
یا مهدی...! مولای من و من چقدر دوست دارم حتی روزی اگر رنجورتر از زلیخای پیر و نابینا شده فراق یوسف بودم، حتی اگر سوخته تر و ناتوان تر از برگی زرد در خزان عمرم بر درخت انتظارت حسرت بار جوانه های تازه هوای صبح ظهورت را می نگریستم و در آستانه زوال بودم، و حتی اگر تهی تر از پیرزن خریدار یوسف صدیق در بازارها بودم، اما لحظه تماشایی بوسه عشق و خضوع و سجده شکر این منتظر واقعی (احمدینژاد) را بر رکاب ذوالجناحت ببینم...
وقتی می آیی و او را بخاطر سربازی فداکارانه ای که کرد و زمینه سازی جهانی که سالهاست میکند و دعایی که برای شهید شدن در رکابت سالهاست در کسوت یک شخصیت جهانی، در آغاز هر سخن تمنا کرده و میکند، به آرامی نوازش میکنی....
چقدر دوست دارم آن لحظه دیده ای دیگر بدهی تا آن مشتاقترین سجده از سوخته ترینها در فراقت را تماشا کنم....
و باز هم میگویم...اگر این انقلاب تا این حد مصادره شد و اگر آرمان جهانی سازی ما به تحقق آراسته شد، همه مدیون و مرهون ایستادگی و رهبری و هدایت و تحمل رنجهای آن بزرگمرد بسیجی نایب برحق امام زمان عج هستیم. همان که امروز فریادش از نای رییس جمهور اسلامی ایران در جهان بلند میشود...
اللهم احفظ قائنا الخامنه ای
«شکوه ظهور»
89/8/9 11:13 ع
نام تو حلاوت هر صبح جمعه است و حدیث تو ندبه آدینهها. دیگر از خشم روزگار به مادر نمیگریزم و در نامهربانی های دوران،
حکایت حضور، برای من یادآور صبحی است که از خواب سیاهی برخاستم و بهانه پدر گرفتم. من همیشه سرمای غم را میان گرمی دست های پدرم گم میکردم. کاشکی کلمات من بی صدا بودند؛ کاشکی نوشتن نمیدانستم و فقط با تو حرف میزدم؛ کاشکی تیغ غیرت، عروس نام تو را از میان لشکر نامحرمان الفاظ باز میگرفت و در سراپرده دل مینشاند؛ کاشکی دلدادگان تو مرا هم با خود میبردند؛ کاشکی من جز هجر و وصال، غم و شادی نداشتم!
میگویند: چشم هایی هست که تو را میبینند؛ دل هایی هست که تو را میپرستند؛ پاهایی هست که با یاد تو دست افشاناند؛ دست هایی هست که بر مهر تو پای میفشارند.
میگویند: تو از همه پدرها مهربان تری، میگویند هر اشکی از چشم یتیمی جدا میشود بر دامان مهر تو میریزد.
میگویند ... میگویند تو نیز گریانی!
ای باغ آرزوهای من! مرا ببخش که آداب نجوا نمیدانم.
مرا ببخش که در پرده خیالم، رشته کلمات، سر رشته خود را از کف دادهاند و نه از این رشته سر میتابند و نه سر رشته را مییابند.
عمری است که اشک هایم را در کوره حسرت ها انباشتهام و انتظار جمعهای را میکشم که جویبار ظهورت از پشت کوههای غیبت سرازیر شود، تا آن کوره و آن حسرت ها را به آن دریا بریزم و سبکبار تن خستهام را در زلال آن بشویم.
ای همه آروزهایم!
من اگر مشتی گناه و شقاوتم، دلم را چه میکنی؟
با چشم هایم که یک دریا گریسته است چه میکنی؟
با سینهام که شرحه شرحه فراق است چه خواهی کرد؟
از ندبههای من که در هر صبح غیبت، از آسمان دل تنگی هایم فرود آمدهاند، چگونه خواهی گذشت؟
میدانم که تو نیز با گریه عقد برادری بستهای و حرمت آن را نیکو پاس میداری.
میدانم که تو زبان ندبه را بیشتر از هر زبان دیگری دوست میداری. میدانم که تو جمعهها را خوب میشناسی و هر عصر آدینه خود در گوشهای اشک میریزی.
ای همه دردهایم! از تو درمان نمیخواهم که درد، تنها سرمایه من در این آشفته بازار دنیاست.
تنها اجابتی که انتظار آن را میکشم جماعت نالههاست؛ تنها آرزویی که منت پذیر آنم، خاموشی هر صدایی جز ندای « یا مهدی» است.
گر بر کنم دل از تو و بردارم از تو مِهر
آن مِهر بر که افکنم، آن دل کجا برم؟