«وحدت»
89/8/9 11:11 ع
سلام.
آیا تا به حال به این مسئله فکر کردین که اگر بسیج نبود چی می شد؟؟!
البته خب مسلماً شاید بگین هیچ اتفاقی نمی افتاد و یا هر جواب دیگه ای.
ولی جالبه بدونین که این بسیج نقش بسزایی در زندگی روزمره ما ایرانی ها دارد..به نوعی میشه گفت یک نوع پیوند دهنده بین تمامی اقشار جامعه نیز هست؛ مثل آحاد دانش آموزان – روحانیون – کسبه – روستائیان – دانشجویان – فرهنگیان و اساتید و ...
همه و همه به نحوی با هم مرتبط می شوند و کارهایشان را نظم و ترتیب می بخشند.مخصوصاً مثل چنین ایامی (هفته بسیج رو می گم) جلسات خودشون رو شروع می کنن..
مساجد پر میشه از هیاهوی اقشار بسیج (البته بیشتر نوجوانان) .. دوباره این هفته بسیج یک بهانه ای می شود برای با همک بودن و دست در دست هم دادن و دوباره ما را به یاد این جمله می اندازد که:
بسیج، مظهر وحدت ملی است.
البته در هر وقت و زمانی به اقضای شرایط آن دوره کمتر و یا بیشتر.
راستی داشتم می گفتم که اگر احیاناً بسیج نبود؛..همین حرکت نمادین اقشار مختلف جامعه با همکاری هم دیگر وجود نداشت. البته هفته بسیج یک نمونه اش هست...
خب اگر بسیج نبود دیگر نظم و هماهنگی هم نبود..
البته خود کلمه بسیج و کاربرد معنای آن در زندگی روزمره ما تاثیر زیادی دارد..
تا به حال شنیدین که تو جمعی برای انجام دادن فعالیتی لفظ «همه بسیج شوید»را به کار ببرند..
مثلاً میگن همه بسیح شوید مسجد را جارو کنیم... یا امثال آن..
خب یعنی همه تمامی غرور و اسم و رسمتان را کنار بگذارید (مثل یک بسیجی)و با نظم و ترتیب یک کاری را انجام بدین.
حالا شما بگین ..
تو همین نمونه ای که بالا آوردم ..اگر بخواهند بجای بسیج و بسیجی مورد دیگه ای را الگو قرار بدهند؛ چه می کنند.
«سلام بر مجنون های وادی جنون»
89/8/9 11:11 ع
سلام برشهداء
سلام برمجنون های وادی جنون
سلام برقدمهایی که در وادی مقدس طوی( فاخلع نعلیک ) راشنیدند .
سلام برجسمهای پودرشده و آمیخته باخاک ، سلام برپیکرهای بی پلاک و سلام برپلاکهای بی پیکر
سلام برقمقمه های لب تشنه ،
سلام برسربندهای قناسه دیده ،
سلام برتفنگهای بی فشنگ ، سلام برهفت شهرعشق ،
سلام بردوکوهه و فکه ، سلام برطلائیه و شلمچه ، سلام برهویزه و دهلاویه ، سلام برکرخه و اروند ، سلام برجزیره مجنون ، و سلام بر ........
آری سلام برتوکه مرابه حضورطلبیدی ،
اکنون آمده ام تادروادی طوی ( قالوا بلی ) ی ِتورابه تماشا بنشینم . به من بگوکدام وصف والایت راشرح دهم و کدام خصیصه ات رابازگوکنم ؟
می خواهم درهمین جا ، درهمین وادی مقدس، غیرها رابگذارم و بگذرم . تونیزبه کمکم می آیی ؟
ازچه بگویم ؟ آخرمنی که اسیرهواهای نفسانی خودگشته ام ، منی که هدفم راگم کرده ام ، برای مطالعه زندگی تو نیزوقت ندارم . دیگرحتی فرصت اندیشیدن به تورا ندارم !
اصلا ازمیان این همه انسان، چرامراخواندی و به مهمانی خودکشاندی ؟!
اما نه ! لحظه ای درنگ کن ! بگذاربگویم که من با همه وجوداین خوشی ها ناخوشم ! بگذاراعتراف کنم که دیگرازخودم خسته شده ام من درهواهای نفسانی خودگم شده ام . بگذاریدبگویم که من ازازدحام شهرو خیابانهای مملوازآدم نماهای آن بریده ام .

به من بگوییدهویت گم شده ام راازکجا بیابم که دوباره گم نشود ؟
من درجستجوی آن سرچشمه ، فراز و نشیب زندگی ات راکنکاش کردم و تفسیر زندگیت راسطرسطرخواندم و درهرسطرش فضیلتی یافتم .و بالاخره یافتم بعدازپاکی ازگناه ، اخلاص ، همان غربالی است که اگراعمالم رادرآن بگذارندهیچ چیز برایم باقی نمی ماند.
وای برمن !
وای که فاصله من و تو چقدرزیاداست !
امااکنون که مرابه حضورطلبیدی نخواه که بادست تهی برگردم . چرا که خودشما گفتید « مانیت کرده ایم شماکه خانه می روید با دست خالی نباشید » بگو چه کنم ؟ ازکجاشروع کنم ؟
می خواهم درهمین جا ، درهمین وادی مقدس غیرهارابگذارم و بگذرم تونیزبه کمکم می آیی ؟
کمکم کن تاهمین جا خانه دلم راخانه تکانی کنم و تمام در و پنجره هایش رابه « الله » مزین کنم کمکم کن که درکشور دلم فقط «الله» فرمانروایی کند و بس ، که اگرچنین شود دیگرهیچ چیزبرایم بی معنانخواهدبود .
گل اشکم شبی وامی شدای کاش |
همه دردم مداوامی شدای کاش |
به هرکس قسمتی دادی خدایا |
شهادت قسمت ما می شدای کاش |